امروز (یا به عبارت صحیح تر امشب) طبق معمول دوشنبهها از مسیر صادقیه اومدم و سوار تاکسی بهار شمالی شدم، چیز غیر معممولش راننده تاکسیش بود!
یه خانمی که بعد من سوار شدپرسید از کوچه معتمدیان میرید؟ و راننده اون خیابون رو که جز مسیر اصلی نبود اصلا نمیشناخت و گفت که نه ولی خانمه سوار شد و گفت ایرادی نداره من کوچه قبلش پیاده میشم. ولی وسط راه راننده پیچید تو اون کوچه و اون خانم رو همون جایی که میخواست پیاده کرد و کلی دعای خیر اون خانم رو واسه خودش خرید!
سر یه کوچه از هر طرف سه نفر میخواستن از خیابون رد بشن، راننده محترم صبر کرد تا اونا رد شن و بعدش حرکت کرد، دو تا از اقایون براش دست تکون دادن.
رسیدیم به حاشیه اتوبان که یه ماشین میخواست از فرعی بیاد توی خیابون، راننده داستانمون این بار هم سنگ تموم گذاشت و بهش راه داد و یه بوق کوچیک راننده رو به نشانه تشکر شنید :)
وقتی میخواستم پیاده شم ازش تشکر کردم و اونم یه خدانگهدار گرم گفت که خیلی بهم انرژی داد.
با هم مهربان باشیم :)
مهربانی واگیرداره، بیاید منتشرش کنید.
خوشحالی_های_ساده
پی نوشت: انقد خوبی کم شده که انسانیت شده مهربانی!
دفترچه ی یادداشت های من...ما را در سایت دفترچه ی یادداشت های من دنبال میکنید
برچسب: راننده تاکسی,راننده تاکسی احترام به زن,راننده تاکسی عماد قویدل,راننده تاکسی مشهدی,راننده تاکسی عاشق,راننده تاکسی خواننده,راننده تاکسی از عماد قویدل,راننده تاکسی مارتین اسکورسیزی,راننده تاکسی فیلم,راننده تاکسی در کیش, نویسنده: بازدید: 26